فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

288

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

- مِنَ النَّخلِ : نخلى كه بسيار بلند است و دست انسان به آن نرسد . الجِبَارَة - ج جَبَائِر : شكسته بندى استخوان ، چوبها يا پارچه‌ها كه با آن استخوان را بندند . الجَبَّارَة - ( ن ) : گونه‌اى درخت از رستهء صنوبريها است . اين درخت بسيار تنومند و بلند است و گاهى درازى آن به يكصد متر مىرسد . الجَبَّاسة - محل كندن گچ ، كارخانهء گچ سازى . الجَبَّالَة - ابزارى كه با آن بتون سازند . الجَبَان - ج جُبَنَاء : ترسو ، اين واژه ضد ( الشجَاع ) است . الجَبَّان - م جَبَّانَة : اسم مبالغهء ( الجَبَان ) است . به معناى بسيار ترسو ، فروشنده پنير ، دارندهء پنير ، مترادف ( الجَبَّانَة ) است . الجَبَّانة - ج جَبَابِين : گور ، زمين هموار و بى درخت ، بيابان . الجِبَاية - ج جِبَايَات : ماليات ، عوارض . الجُبَّة - ج جُبَب و جِبَاب : جُبِّه ، پوشاكى كه بر روى لباس پوشند ، زِرِه ، استخوان اطراف چشم ، جاى اتصال ساق پاى ستور به سُم ؛ « جُبَّة السنَان » : آن قسمت از نيزه كه داخل چيزى شده باشد . الجَبْح - ج أَجْبُح و جِبَاح و أَجْبَاح : كندوى عسل . الجَبَخَانَة - ( ا ع ) : زرادخانه ، انبار اسلحهء جنگى اعم از مواد منفجره و بمبها و غيره . اين واژه تركى است . جَبَرَ - - جَبْراً و جُبُوراً و جِبَارَة العَظْمَ : استخوان را شكسته بندى كرد ، - الكَسْرَ ( ع ح ) : و در علم حساب به معناى كسر را به عدد صحيح در آورد مىباشد ، - الفقيرَ : فقير را توانگر كرد ، - هُ على الأمر : او را ملزم به آن كار كرد ، خاطِرَهُ : به او تسليت گفت ، او را خشنود كرد ، - جبوراً و جَبْراً : به معناى ( انْجَبَرَ ) مىباشد . جَبَّرَ - تَجْبِيراً العَظْمَ : مترادف ( جَبَرَه ) است ، استخوان را شكسته بندى كرد ، - الفقيرَ : فقير را مستغنى كرد . الجَبْر - اين واژه ضد ( الكِسْر ) است ، قضا و قَدَر كه حاصل تثبيت هر چه كه خدا بخواهد مىباشد ، علم جبر كه از دانشهاى رياضى است و مجهولات را بوسيلهء آن با استخدام حروف و علامات بدست مىآورند ، پيرى و سالخوردگى ، ضد ( القَدْر ) است به معناى نيرو و انرژى . الجَبْرِيَّة - يكى از مذاهب اسلامى است كه معتقد به ( جَبْر ) مىباشند به اين معنى كه انسان از خود توانى ندارد كه كارى را بكند يا نكند بلكه آنچه كه حادث شود از سوى خداست . اين مذهب بر خلاف عقيدهء ( القَدَرِيَّة ) مىباشد . الجِبْس - ج أَجْبَاس : ترسو ، لئيم و پَست ، فرومايه ، گران روح ، فاسق ، گچ ، ( ح ) : بچّهء خرس . الجَبَس - ( ن ) : خربُزه . الجِبْصِيَّة - ( ن ) : گياهى است از رستهء ( قَرَنْفُليّات ) و بر گونه‌هاى بسيارى است و بيشتر براى گُلهاى آن كِشت مىشود . جَبَلَ - - جَبْلًا هُ اللَّهُ : خداوند او را آفريد و خلق كرد ، - الترابَ : بر روى خاك آب ريخت و آن را به گونهء گِل درآورد . جُبِلَ - على الشيءِ : بر آن چيز خوى گرفته شد . الجُبْل - گروهى از مَردم . الجَبَل - ج جِبَال و أَجْبَال و أَجْبُل : كوه ، زمين بلند ، بَلا و سختى ؛ « جَبَلُ النّار » : كوه آتشفشان كه نام ديگر آن ( البُركان ) است ؛ « جَبَلُ الجَلِيد » : كوه يخ كه معمولًا بر روى درياهاى منجمد پديد مىآيد . الجُبْلَة - مترادف ( الجُبْل ) است . الجَبْلَة - خلقت و طبيعت ، چهره ، اصل و نژاد ، نيرو ، سفتىِ زمين . الجِبْلَة - مترادف ( الجَبْلَة ) است . الجَبَلَة - مترادف ( الجَبْلَة ) است . الجُبُلَّة - اصل يا ريشه يا نژاد ، سال خشك و بى حاصل ، فراوانى از هر چيزى . الجِبِلَّة - مترادف ( الجَبْلَة ) است . الجَبَلِيّ - نسبت به ( الْجَبَلْ ) است ، آنچه كه در كوهستان رويد يا زندگى كند ، دارندهء كوههاى بسيار ، - ج جَبَليُّون : مَردمى كه در كوهستان زندگى مىكنند . الجِبِلِّيّ - طبيعى . جَبُنَ - - جُبْناً و جُبُناً و جَبَانَةً : ترسيد و قلب او ناراحت شد . جَبَّنَ - تَجْبِيناً الرجلَ : او را بر ترس وادار نمود ، او را به ترسيدن نسبت داد ، او را ترسو يافت ، - اللَّبَنُ ( ط ) : از شير پنير ساخت . الجُبْن - پنير . الجُبُن - مترادف ( الجُبْن ) است . الجُبُنّ - مترادف ( الجُبْن ) است . جَبَهَ - - جَبْهاً الرجلْ : ناگهان بر آن مَرد حمله كرد ، بر پريشانى او زد ، - الشتاءُ القومَ : زمستان بر آن قوم آمد در حالى كه آماده نبودند ، - فُلاناً : نياز فلانى را برنياورد ، - هُ بالمَكروه : به او بدى كرد . جَبَّهَ - تَجْبِيهاً هُ : سَرِ خود را پائين انداخت يا به زير گرفت . الجَبَه - فراخى و زيبايى پيشانى . الجَبْهَة - ج جِبَاه و جَبَهَات ( ع ا ) : پيشانى انسان ، خوارى ، مذلَّت ؛ « لقيتُ منهُ جَبْهَة » : از او خوارى ديدم ، - مِنَ النَّاس : گروهى از مَردم ؛ « جَبْهَةُ القومِ » : سَرور و مهتر قوم ؛ « الجَبْهَةُ مِنَ العُود » ( مو ) : قسمت بالاى حلزونى شكل ابزار موسيقى عود است ؛ ( الجَبْهَةُ الحربية « ( ا ع ) : جبههء جنگ . الجِبِّير - متكبّر و سختگير . الجَبِيرة - [ جبر ] : چوبها يا پارچه‌هايى كه با آن استخوانها را شكسته بندى كنند و بندند . الجَبِيس - ج أَجْبَاس ( ح ) : بچّهء خِرس . الجَبِين - ترسو و بُزدِل . اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ، - ج أَجْبُن وَجُبُن و أَجْبِنَة : مترادف ( الجَبْهة ) است ، پيشانى . جَثَّ - - جَثّاً هُ : آن چيز را از ريشه بَركند . الجُثّ - ملخ يا زنبور مُرده ، - ( ز ) : پوست